تبليغاتX
×××داستان کوتاه،مقاله،دستنوشته××× - مقاله

×××داستان کوتاه،مقاله،دستنوشته×××

برای شما برای خودم

ساختار گرایی یا مفهوم گرایی در نقد

بررسی هر نوشته داستانی نخست به وجود ارکان اصلی داستان یا بهتر بگویم معیارهایی که با توجه به آن میتوان آن نوشته را داستان نامید،بستگی دارداما باید توجه داشت این معیارها را نمیتوان نقد ساختارگرا نامید چون میتوان بسیاری از سبک های داستان نویسی را یافت که بر پایه ساختار شکنی پیش میرود.این تنها برخورد اولیه و سطحی برای تعیین نوع نوشته و به شرحی داستان به حساب آوردن نوشته است.اما تقابل و تضادی که در نقد ساختاری و مفهومی وجود دارد،این سوال را به وجود می آورد که کدامیک ارجحیت دارد.

در نگاه نقادانه به داستان همیشه دو زاویه دید وجود دارد.۱- بررسی دقیق از نظر رعایت نشدن مبانی نوشتاری و آکادمیک  ۲ - بررسی مفهومی کل داستان،نقش شخصیت ها،پیامهای احتمالی داستان،...البته هیچ کدام از اینها به تنهایی نمیتواند کامل باشد و همچنین نمیتوان هیچ اجماعی بین این دو برقرار کرد.مگر آنکه جدا از هم و به دنبال هم بیان شوند.حال اگر شما نویسنده باشید انتظار دارید اثرتان چطور نقد شود؟ مسلم است که نویسنده نباید خود را از قبل در برابر نقدهایی که خواهدشد ببیند.ولی هنگامی که نگارش به پایان رسید انتظار میرود که برجسته سازی که انجام شده یا چیزی که دست مایه خلق اثر قرار گرفته یعنی سبک یا موضوع و در یک اثر جامع هر دو مورد، بررسی شود.البته برخی نویسندگان دیگر دغدغه سبک و ساختار را ندارند زیرا یا توانایی خود را به اثبات رسانده اند و یا صاحب سبک اند.در برخورد با این آثار نقادان معمولا به مفهوم  ومضمون میپردازند و با پیش نکشیدن بررسی ساختار به نوعی آن را مورد تائید قرار میدهند.اما اگر ملاک خود اثر باشد،مسلما باید از هر دو جهت بررسی شود.با آوردن چند مثال ذهنتان را به چراهای دیگری دعوت میکنم(cud).

اگر بخواهیم رمان قلعه حیوانات را به نقد بکشیم چیز خاصی در سبک نگارش یا پیچیدگیهای مرسوم نویسندگی در آن نمیبینیم و تنها روایتی است خطی که با گره افکنی های پیش پا افتاده جلو میرود. اما چیزی که آنرا به عنوان یک اثر قابل اعتنا معرفی کرده مضمون سیاسی آن است.حال با اثر باید با توجه به نویسنده روبرو شد؟ کسی که ۱۹۸۴ را نوشته است یا خود اثر ملاک است؟ مثال دیگری که میتوانم مطرح کنم زئوسئانس من،اولین دفتر عشق (محمد رمضانی فرخانی) است.در این اثر همان شکل ظاهری کتاب به ما میگوید که با چیز جدیدی روبرو هستیم.چیزی که ما میتوانیم به نقد بکشیم حالتی بین شعر  و داستان است و مهمترین چیز سبک است.تنها زمانی که از این موضوع فارغ شویم میتوانیم به مضمون بپردازیم.

گمان میکنم با این مثال ها توانسته باشم تا حدی به سوالی که در ابتدا مطرح شد پاسخ دهم. البته تصریح میکنم که حالات بینابینی بسیاری هم وجود دارد ولی در اغلب موارد این خود نوشته است که ما را به سمت نوع نقد هدایت میکند. در واقع این خود نوشته است که نوع نقد را به ما تحمیل میکند و اولویت را مشخص میکند.موردی که لازم است به آن اشاره شود این است که حتما نباید با یک نگاه اثر را نقد کرد بلکه بحث بر چربش نسبی یکی از انواع نقد و البته چیزی که نویسنده به دنبال آن بوده است، می باشد. نقدی کامل است که نگاهی همه جانبه به تمامی زوایای داستان داشته باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 اردیبهشت1386ساعت   توسط علی   | 

Oneline users :

کدهای خفن جاوا اسکریپت