زیبایی شناختی و لذت بردن از زیبایی در ذات هر انسانی وجود دارد،اما فعال کردن آن امری است اکتسابی.درک زیبایی به معنی اخص(هنر) نیاز به بیدار کردن طبع و آموزش دارد.اگر موسیقی پر احساسی شنیدید و فقط با آن ضرب گرفتیدنباید بپندارید که آنرا درک کرده اید، بلکه اینمضمون مقوله ای حسی است.در پس این موسیقی احساسها،حرفها،ایدئولوژیها،جهان بینیها،.....نهفته است.اگر هنگام دیدن یک تئاتر خشم،عشق،حسرت،....از طریق بازیگر به شما منتقل شد،آنموقع میتوانید بگوئید من یک تئاتر دیدم و از آن لذت بردم.
اما چقدر جامعه امروز ما قادر به درک هنر است؟ و آیا مقصر است؟ اخیرا به مطالعه در وضعیت هنر در دهه بیست و سی و مقایسه آن، با دهه ی اخیر پرداختم.نه تنها پیشرفتی نمیبینم حتی پست رفتهایی وجود دارد که به شدت نگران کننده است.(در اینجا کاری به سیاست ندارم گو اینکه گزینه ای تاثیر گذار می باشد).در گذشته با وجود اینکه بسیاری از برداشتها مقلدانه و انتزاعی بود با این حال حتی گرفتن ژست رفتن به تئاتر به عنوان مظهر تجدد مابی،باعث همه گیر شدن و آزموده شدن تعدادی از افراد این جامعه و تشکیل اولین کلنی های جامعه هنر فهم را فراهم میکرد.یا موسیقی سنتی که با کراوات کلاه پهلوی نواخته میشد،حتی الان هم که شنیده میشود هویت مستقلی دارد و فضا و زمان خاصی را تداعی میکند. چه بسا اگر همان جریان ادامه میافت اکنون وضعیت بهتری داشتیم.اما امروز میتوان از تعداد تیراژ کتابها، تعداد سالنهای نمایش،سرانه ی فرهنگی هر خانوار،.... از نظر کمیت و نبود حتی یک اثر در هفتگانه ی هنر در سطح جهانی از نظر کیفیت،پی به وضعیت اسف بار هنر پی برد.وقتی در یک اتفاق روزمره پیرمردی چنان مناسب آن موقعیت بیتی از منطق الطیر عطار می آورد از فرط تعجب مات میمانم.یا وقتی در بازدید از چهل ستون توریستهای خارجی جلوی پرده ی حرمسرا دارند بحث میکنند،یک عده جوان که با آنها همقدم هستم میگویند ببینید اینها از ما ندید بدید تر هستند،یاد فیلمی می افتم که در حین جنگ جهانی دوم مردم پاریس زیر بمباران نازی ها از سالن نمایش خارج نمیشدند.غصه ام میشود و فکر میکنم جامعه ما به کجا خواهد رفت.یعنی ملتی با این همه سابقه نباید هنرش در اوج باشد؟ جواب دادن به این چراها بیهوده است زیرا چیزی جز توجیه در پی نخواهد داشت اما چیزی که مهم است اینکه از این به بعد چه باید کرد؟
اینها چیزهایی است که دغدغه ها و رسالت هر مدعیه هنر است.در آخر این مقاله که بیشتر شاید درد دل بود از همه ی هنرمندان و هنردوستان تقاضا میکنم کوشش خود را در برای پیشرفت و توسعه هنر در جامعه به کار گیرند.
پ ن:در این مقاله سعی بر تعریف هنر نبوده است بلکه بسط و گسترش هنر مورد نظر بوده است.
