تبليغاتX
×××داستان کوتاه،مقاله،دستنوشته××× - داستان کوتاه

×××داستان کوتاه،مقاله،دستنوشته×××

برای شما برای خودم

زمانه

هیجان به زیر پوست رنگ پریده اش دویده بود و چهره اش برافروخته بود.صدای ضربانش را در گوشها و کاسه سرش میشنید.پشت در این پا و آن پا میکرد.دستش را به طرف زنگ طلایی در سفیدی که درخشش چشمها را میزد دراز کرد.بیک بیک بیک.باز هم این صدای مزخرف ساعت،درست زمانی که آن در رویایی داشت باز می شد مثل هر روز صبح به رویای زیبایش خاتمه داد.هر دفعه که بیدار می شد تصمیم میگرفت دیگر زنگ نزند،به خودش قول میداد آنقدر پشت در منتظر بماند تا در خودش باز شود.اما نمیدانست چرا نمیشد. نمیدانست چرا سر بزنگاه بیدار میشد.آیا قولش یادش میرفت یا شوق دیدن آنطرف در تاب و توان تحمل کردن را از او می ربود.(سرش را در بالشت فرو برد .پلکهایش را محکم روی هم فشرد.تمام سعی خود را کرد تا چیزی نشنود.اما باز هم نمیشد.صدای ضربات پتک وار ساعت از تمام سوراخ ها و روزنه های رو انداز بالشت و دستانش نفوذ میکرد و راه گوشهای او را میپیمود.بالشت را به طرف جایی که دیشب ساعت را گذاشته بود پرتاب کرداما صدا همچنان می آمد.تا آنجا که میتوانست چشمانش را باز کرد و همه چیز را در هاله ای از مه میدید.با این وجود میتوانست حدس بزندسایه هایی را که میبیند چه اشیایی هستند. سخت به دنبال چارچوب ابی کوچکی با یک عقربه قرمز و دو عقربه سیاه که مانند دنیای الان او میچرخیدند میگشت).مثل هر روز صبح،بدون شستن دست و صورت و خوردن صبحانه به محل کارش رفت.از همان در قدیمی چوبی با چهار تا قاب شیشه ای کدر شده،که همیشه سرما از آنها عبور میکرد.موقع عبور از این در همیشه آنرا با در رویایش مقایسه میکرد و از اینکه مجبور بودبه آن دست بزند چندشش میشد.بارها هنگام عبور از در وسوسه شیطانی کوک نکردن ساعت وجودش را فرا میگرفت.اما فریم های زندگی رقت بار پدر علیل زمینگیرش،مادر پیر از کار افتاده اش و برادر محصلش،کسانی که مثل نفس برای آنها بود، بلا فاصله و لا منقطع از جلوی چشمانش میگذشت.وضعیتش به راننده آمبولانسی میمانست که اگر لحظه ای از حرکت می ایستاد بیمارش دردم میمرد.سالها بود که روزگار داغ پایان بردن رویای سپیده دمش را بر دلش گذاشته بود.حتی زمانی که در محل کارش غرق در بیادآوری رویای نیمه کاره اش بود این زنگ تلفن بود که او را وارد دنیای حقیقی میکرد یا زمانی که در صف اتوبوس به نقطه ای خیره شده بودتا به این قسمت رویا که دستش را روی زنگ میگذاشت میرسید نفر پشت سری بود که او را هل میداد و ورود اتوبوس را اعلام میکرد.همه چیز دست به دست هم میداد تا آن در رویایی باز نشود.زمانه موجود حقیقی شده بود که با تمام نیروهای افسانه ایش مانع از ادامه رویای زیبایش میشد.عقده ای که بالاخره آن شب سر باز کرد.تصمیم گرفت که دیگر نخوابد.دثیگر رویای نیمه کاره نبیند.حالا که تقدیر با او کنار نمیامد او هم میتوانست با او لجبازی کند.راننده آمبولانس تصمیم گرفت تا موقعی که جان در بدن دارد به رانندگی ادامه دهد. همانطور که در بستر روانداز را تا روی بینی اش بالا کشیده بود داشت به بازی سایه برگهای صنوبر حیاط که از وزش باد لحظه ای آرام و قرار نداشت،روی دیوار ترک خورده و طبله کرده اتاق نمورش نگاه میکرد.سایه ها شکل چیزها یا کسانی میشدند که هر روز آنها را میدید.شکل رئیسشان ،بغال سر کوچه،مادر گیس سفیدش ،پدر،.... تابلوی خیابان یکطرفه، توقف ممنوع ،مطب دکتر،..... تیر چراغ برق،پوستر تبلیغاتی، بلیط اتوبوس،.... و بین همه اینها دو چشم نا مفهوم درشت که گاه کامل روی دیوار نقش میبست و گاه پس زمینه ای بود پشت هر تصویر .نمیدانست ذهنش سایه ها را به بازی گرفته یا سایه ها ذهنش را.چشمهایش را باریک کرد و زل زد به دو چشم سیاه .اما هر چه بیشتر خیره میشد چشمها محو تر و دور تر میشدند.ناگهان با صدای جیغ مادر آشفته تر از پیش از خواب پرید.صبح شده بود سایه ای روی دیوار نمانده بود.به طرف اتاق پدر دوید.چند تار مویش به پیشانی خیسش چسبیده بود.با دهان نیمه باز نفس نفس زنان نگاهش را از چشمهای مبهوت برادر که روی صورت سرد پدر ماسیده بود به روی چشمهای خیس مادر سراند.بعد از جیغ مادر انگار که کر شده بوداما صدای ضربات باران را روی شیشه تار در را میشنید.در حالی که هیچ چیز جز آن نمی شنید.انگار از پشت شیشه مات در آن دو چشم سیاه را میدید.چشمها حرفهای زیادی برای گفتن داشتند.زمانه هر روز بارها در را میگشود.با صدای بوق ماشین، زنگ تلفن، صدای قرآن خواندن مادر، صدای پسرک سیاه سوخته آدامس فروش، صدای زنی که کیفش ر ا زده بودند.زمانه هر روز به او یادآوری میکرد که چقدر خوشبخت است.به طرف در رفت چقدر شبیه در رویایی اش شده بود.در هر روز با صدای بیک بیک ساعت باز میشداما آنروز بسته ماند.زمانه گذاشته بود پسر آنروز کابوس ببیند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 دی1385ساعت   توسط علی   | 

Oneline users :

کدهای خفن جاوا اسکریپت