من خوشبختم؟آره من خوشبختم چون علاوه بر اونایی که دوسم دارن یکی هست که عاشقمه.ولی چرا تو خوشبختیم شک میکنم. شاید چون من عاشقش نیستم شاید چون من نمیتونم عاشق بشم. ولی دوسش دارم خیلی هم دوسش دارم شاید همین خودش عشق باشه من خبر ندارم. نمیدونم دیگه چی میخوام . هم قشنگه هم پولداره هم واقعا منو میخواد اما اینا روح منو ارضا نمیکنه( میدونم الان میگید ای تو روحت) از شوخی بگذریم یه راه حل به ذهنم رسیده .میخوام با خودم معامله کنم. مثل بقیه بی خیال همه چی . اصلا به من چه که دختره پنج ساله آویزون شده به من میگه تو رو خدا یه فال بخر! کافیه یه تشر بهش بزنمو از بقلش رد شم. به من چه که که پیرمرده مفنگی لا کارتون پشت اون خیابون قشنگه که معروفه به وال استریت داره از سرما مثل سگ ،لرز میزنه. به من چه که زنه کرایه ماشین نداره بده بدونه اینکه یه ذره خودشو بگیره میگه کیف پولمو جا گذاشتم ولی معلومه که پول نداره و بارها این کارو کرده.
دیگه وقتی نمیتونم با دیازپام۱۰ هم بخوابم به هیچ کدوم از اینا فکر نمیکنم. منم مثله بقیه یا به پول فکر میکنم یا به سکس یا به عشقم.وقتی خیلیها که کاری از دستشون بر میادو کوتاهی میکنن وقتی خیلی ها باید یه کاری بکنن اونوقت سرشونو راحت رو بالش میذارن چرا منی که هیچ کاری ازم بر نمیاد باید نه تنهاهر شب بلکه هر روزو هر دفعه که پامو از خونه بیرون میزارم کابوس ببینم.
دیگه از امروز ساعت طلایی رو که دوست دخترم برام خریده میذارم دستم یه زنگم بهش میزنم میگم کلیده ویلاشونو برداره بیاد. یادم باشه بگم بابام ماشینشو احتیاج داره ماشینه خودشو بیاره!!!
